پنجشنبه 24 فروردین1391
یک نفر
یک نفراینجا هزاران بار یادت می کند
خواب با شی یا شبی بیدار یادت می کند
رفتی و ویرانه کردی راهها را پشت سر
یک نفر در راه ناهموار یادت می کند
رفته ای آن سوی دیوار ترکدار غریب
یک نفر از پشت این دیوار یادت می کند
لحظه های سخت ، پایان زمان عاشقی است
عاشقی در حال پر دشوار یادت می کند
از میان عاشقانِ سالیان دور دور
باز ، در تنهاییش بسیار یادت می کند
خانه اش با هر شروعی بی تو می گردد خراب
کشته ات از زیر این آوار یادت می کند
با شروع تازه ای اوباز غافل ازتونیست
یک نفر در اول هر کار یادت می کند.
شنبه 6 اسفند1390
خالکوب عشق
انتظاری نیست ، آخر بی توعادت کرده ام
عادتم در انتظارت برف بر مویم نشاند
ناشیانه فکر می کردم که شادت کرده ام
زندگی بگذشت با احساس این دلبستگی
با همین احساس احساس سعادت کرده ام
خال جرم عشق تا بر گوشه ی رویم نشست
خالکوب عشق را هر دم عبادت کرده ام
عقده ی تنهاییم در کاغذ شعرم شکست
ماه را در اوج اشعارم نمادت کرده ام
با نگاهی ناز می بینی تو اشعار مرا
فاش میگویم به اشعارم حسا دت کرده ام !!
سه شنبه 27 دی1390
آشنایان در مرگ من
آشنایان در مرگ من
نمی دانم زمان مرگ سختم را
ولی دانم قلیلی آشنا مبهوت می گردند
و آنی بعد می خندند!
چه آسان رفت
واز خشم خدایش جست!
قلیلی دیگر از آن آشنایانی که همدردند ،
به اخمی آشکار وخنده ای در دل،
به تشییعم به زورِ آشنایی جمع می گردند.
کنون.....
دانی چرا از آشنایان و غریبان دور می گردم؟
چرا با آشنایان با لبی خندان کمی سردم؟
جمعه 18 آذر1390
خوشبین
خوشبین
می توانی باز باقهرت فراموشم کنی
می توانی باسکوتی تلخ خا موشم کنی
می توانی چشم بندی بر رخ گلگون من
یا نگاهی گرم اندازی ومدهوشم کنی
می توانی کودکانه با نگاهی ساده تر
با وداع خشک بی برگشت پرجوشم کنی
می توانی باز خوشبینی کنی در باره ام
با خیالت با جدایی زهر را نوشم کنی
می توانی زندگی رابا شروع تازه ای
باز گیری از سر و عمری سیه پوشم کنی
می توانی می توانی ...با بهای جان من
خاک سرد گور را فردا هم آغوشم کنی
رشته زنجیر عمرم حلقه های انتظار
تا به رسم عاشقی یک حلقه برگوشم کنی
من به عهدم پایبندم سخت، می بینی ولی
می توانی باز باقهـــــرت فراموشم کنی ۱۸آذر۹۰
پنجشنبه 17 آذر1390
نمونه خطم برای بزرگنمایی روی آنها کلیک کنید.
سه شنبه 15 آذر1390
عاشورا
نمی دانم چرا امســـــــال تا ماه محرم بود
دوچشمم خیس،دل خونین اما باتو محرم بود
میان جمع ژولیده برهنه پـــــای می رفتم
دو پایم گر چه زخمی بود،دل محتاج مرهم بود
صدای سنج ،طبل وشیون از هرسوی می آمد
ادامه مطلب
سه شنبه 1 آذر1390
رفتی؟
رفتی؟
تاتورفتی خوابهایم گشته اند آشفته تر
رازهای باتوبودن می شود بنهفته تر
رفتنت تعبیر خوابم بود خوابی ترسناک
خواب بودم گشت تعبیرش برای خفته تر
خواب می دیدم هزاران شب تورا تا صبحدم
نورپیکر، باوقار و چهره ای بشکفته تر
می توانم دید ای بانو تو را یا باز هم؟
دستهایم از تو ای بانوی رویا شسته تر؟
می توانی با حضوری سبز آبادم کنی؟
یاکه این بنشسته خاک عشق برجان رفته تر؟
خواب دیدن ها ،پریدن ها، غمی ناگفته بود
تاتو رفتی گریه هایم غصه ای ناگفته تر
خواب هایم مایه امید دیدار تو بود
تاتورفتی خوابهایم گشته اند آشفته تر
۱آذر۹۰





